تبليغاتX
سیاه و سپید - روشن























سیاه و سپید

برگ های تنهایی ، فصل دوم : سیاه و سپید

وقتی که می رسی به اتاقی سکوت و درد
وقتی دوباره رفته دلت در به در شده
وقتی دلت گرفته به قد جنوب شهر
وقتی تمام خاطره ها، پر به پر شده
وقتی به جای شعر، سیگار می دمی
پیکان قراضه از من و تو شعر تر شده
وقتی طرف که خوب دارو شناس بود
با قرص، مرد پست مدرنِ کمر شده
وقتی که ملت از جریان روان پول
در رفته زیر میز رئیس و دمر شده
...
کاری نکن، تخت بخواب، بیخیال، مرد
بعد از مصدق این همه کاخ کپر شده
مانده درست در وسط گلوی شعر
روشن کن این سکوت شب مستمر شده
روشن بمیر.
روشن بمان
مرد
باش

مرد

============

پ.ن:

1- شعر واسه علیرضا روشن بود. در و پیکر هم نداره. یه روز پلاسو باز کردم دیدم نوشته دپ ه و اینا. همونجا اومدم یه چی بنویسم شعر شد! یعنی شد این بالایی. یه باره. ادیت اینا هم نشده که محض رضای خدا حد اقل کامنت فحش بدید ملت! :P

2- قراره یه سری کار ِ وبلاگی کنم. بنویسم یادم نره: یه متن بنویسم برای وبلاگی که مطلب "آقای لاس وگاس، آقای پنسیلوانیا، آقای ..." / یه شعر بذارم روی وبلاگ "باران" / نقد ترانه های آلبوم "ساعت فراموشی" رضا یزدانی / سندروم مرغ همسایه غاز ه(خرس طلایی. خروس طلایی. هونگ طلایی و امثالهم :)  )/ ... (بعدن اگه چیزی یادم اومد اضافه می کنم. فلن بگید درباره کدوم بنویسم اول بهتر ه؟)

3- داغونی چیز خوبیه ها. یعنی حس داغون بودم خیلی خوبه! اصن حالی میده. ولی لطفن آخر این مطلب مزخرف لبخند بزنید :-)

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:15 توسط مصطفی.ر| |

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.