مقاله من پیرامون "جریان ساده نویسی" که در شماره دوم گاهنامه ی بامداد دانشگاه صنعتی شریف (در پرونده ای ذیل همین عنوان) چاپ شد.
"شعر همه فهم" شاید تعبیری باشد که اگرچه بیرحمانه، اما میتوان با فراغت خیال به این جریان نسبت داد. در واقع شاعر این جریان شعرش را در اختیار عموم مردم قرار می دهد تا با اندکی فکر به کنه شعر پی ببرد و لذت ببرد. اما کدام عموم؟ حقیقت این است که عموم این روزها با عموم دههی پیش دو مفهوم به کل متفاوت را یدک میکشند. در دههی پیش شاعر به واسطهی فروش کم کتابها به نوعی از سرخوردگی مبتلا شد. و نومید از درک عمومی جامعه به سمت نخبهگرایی رفت. این گروه مخاطب عام را فاقد قوهی ادارک لازم یافت و سعی کرد مخاطب خاص خود را بیابد. و در بستر جریانهای مدرن آرامشگاهی یافت تا مضامین خود را بپرورد. اما در نیمه ی دوم دههی حاضر شعرای مطرح با نگرشی به پستمدرنیزم مفاهیم و مبانی شعرای دههی پیش را نقد کردند و توانستند از این طریق مخاطبِ خود را بیابند. در این میان دو گرایش نسبتن موفق به چشم میخورند. اول جریان "شعر پست مدرن" و دیگری همین جریان "سادهنویسی".
تا پیش از این دهه، مولفهی مقبولیت همواره میزان فروش کتب شعر بودهاست. اما این دهه با ظهور پدیدههایی که مبتنی بر آنارشیسم شکل گرفتند، این روند را تغییر دادند. "شبکههای اجتماعی" بهترین جولانگاه این شعرا و نویسندگان شدند. بدین ترتیب شعرای این جریان با چنگ انداختن به ابزارهای پستمدرن اولین گامهای قرابت با پستمدرنیزم را پیمودند.
در بررسی این جریان مخاطب یک موضوع مهم است. یک هنرمند به عنوان پدیدآورندهی اثر هنری همواره دو راه پیش رو دارد. نخست خلق اثر هنری و یافتن مخاطب برای آن. یا یافتن مخاطب و خلق اثر برای آن مخاطب. شعرای این جریان گزینهی دوم را برگزیدند. و بدین ترتیب لقبی که هنرمند مدرن آن را ننگ میشمرد را به جان خریدند: "پاپ-آرتیست". به این معنا که گزینش عامهی مردم به عنوان مخاطب، مهمترین ویژگی این جریان باشد. رفتار شعرای معروف این جریان کاملن گویای چنین مطلبی است. انتشار مجموعههای شعرخوانی از نشر چشمه (به همت گروس عبدالملکیان!) و روی آوردن به خوانندگی(شمس لنگرودی) از جمله این رفتار است. مهمترین نقش در ترویج این نوع شعر را ابتدا سایتهای ارائه دهنده وبلاگ نظیر بلاگفا و پرشینبلاگ بازی کردند. بعدها شبکههای اجتماعی دیگری نظیر فیسبوک و توییتر به گسترش این جریان یاری رساندند. در این میان البته مهمترین نقش را گوگلریدر به عهده داشت(خدایش بیامرزاد!). از سویی باید در نظر داشت که مخاطب این شبکهها حاضر نیست زمانی به اندازهی یک شعر ده صفحهای در اختیار شاعر بگذارد. پس از شاعر انتظار دارد که شعرش کوتاه باشد، روان باشد، یک موضوع زیبا هم داشته باشد؛ و تنها همین! تنها خواهان سرعت گرفتن است. سرعت گرفتن و سریعتر خواندن و سریعتر فهمیدن و سریعتر لذت بردن. از آن گذشته با نگاهی به سلیقهی عمومی جامعه و نگاهی به آمار فروش کتب شعر می توان با اعتماد به نفسی مثال زدنی پرسید: ببخشید، هنر، برای کدام عموم؟! عامه ای که با تقریب نزدیک به یقین سلیقهی عمومیش بر دو چیز استوار است: اول: کاری سیاسی کردن ( زندان رفتن یا مدح گفتن )، و دوم که مهمترین است: مرگ!
در اینجا قصد بر آن نیست که ساده گویی و آسانفهمی به مرتبهی وجودی مورد انتقاد قرار گیرد. در واقع مشکل اصلی زمانی ایجاد می شود که "انتظار مخاطب" را آگاهانه و برای همیشه انتخاب کنیم. و در واقع مشکل دقیقن از همینجا شروع میشود. و همین تلاش برای گنجانیدن تمام مضامین گاه به فاجعه میانجامد: دانه دانه شماره تلفن های دوستانم خط می خورند/ من کد تمام شهرهای جهان را حفظم / دایی سیاوش می گوید بیا امریکا / هما می گوید به کانادا مهاجرت کن. (سارا محمدی اردهالی) . حتا گذشته از خوبی یا بدیِ کار باید گفت که همین پدیده ی محدود کردن خود به هر چیز، حتا ساده نویسی، خود از عناصر هنر مدرن است و نه پستمدرن!
گزینش بیانی ساده و روان که از ابزارهای نگارش است به عنوان یک سبک اقدامی افراطی (وگاه آنقدر افراطی که شعر بودن شعر هم قطعی نیست!) در گسترهی هنر است. از طرفی این گزینش گاه باعث سادهانگاری میشود. به گونهای که شاعر سهلالوصولترین واژگان ممکن را برای بیان مفاهیم برمیگزیند؛ بی آنکه لحظهای به فرم اثر دقت کند (مثالی از این سادهانگاری عناوین شعر های عبدلالملکیان است). و این دقت نکردن، نه تنها به ساختارشکنی یا فرمشکنی نمیانجامد بلکه باعث فرو افتادن در چالهی فرم پرستی میشود. برای مثال کافی است به شعر "خزر" از کتاب "حفره ها" از گروس عبدالملکیان رجوع کنیم. شاعر آنقدر شیفتهی روانخوانی و زیبایی تعابیر و واژگان و سادهنویسی و بیان موجز است که اصلن فراموش کرده این شعر قرار است تلخ باشد. اینطور میشود که لحن بیانی این شعر هیچ تفاوتی با شعر عاشقانه ای مثل "خواب" از همین مجموعه ندارد. البته باز در شعر خواب هم تحکم و اعتراض بیشتری نشان داده میشود تا شعر خزر: ... بعد/ موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار/ بعد/ موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار/ بعد/ موهایت را از روی لب هایت…/ لعنتی/ دستم از خواب بیرون مانده است.(خواب، حفره ها)
حلقه تکرار میشود. این تنها چیزی است که میتوان به قطع دربارهی جریان "سادهنویسی" گفت. در واقع شاعر "سادهنویس" با شکستن فرم شعر دههی هفتاد، خود به فرمی دیگر دست یافته. و در این فرم خواهد ماند ( و در این فرم خواهد مرد!(: ). اینکه این فرآیند "پایین کشیدن" گروه قبلی و به قدرت رساندن خود و ترویج سبک خود و رسیدن به فرم، چقدرش مربوط به فرهنگ و پیشزمینههای فرهنگی فارسیزبانان ایران است خود مقولهای است که نیاز به تفکر و تحقیق بیشتر دارد. اما چیزی که امروز قطعی است سوء استفاده از ساختارشکنی پست مدرنیزم ، صرفن به منظور به قدرت رسیدن دکترین خودمان است. از این روی خیلی تفاوت ندارد که در چه جریانی باشیم. اگر دیگران بیشتر در دید باشند باید پایین کشیدشان تا فرم مورد نظر ما محبوب شود. چیزی که مشخص نیست این است که بالاخره کی ما از قالب سنتی "ما از همه بهتریم" خارج میشویم و تازه به مدرنیته میرسیم. حالا پسامدرنیزم پیشکش...