سیاه و سپید
برگ های تنهایی ، فصل دوم : سیاه و سپید
مرد ============ پ.ن: 1- شعر واسه علیرضا روشن بود. در و پیکر هم نداره. یه روز پلاسو باز کردم دیدم نوشته دپ ه و اینا. همونجا اومدم یه چی بنویسم شعر شد! یعنی شد این بالایی. یه باره. ادیت اینا هم نشده که محض رضای خدا حد اقل کامنت فحش بدید ملت! :P 2- قراره یه سری کار ِ وبلاگی کنم. بنویسم یادم نره: یه متن بنویسم برای وبلاگی که مطلب "آقای لاس وگاس، آقای پنسیلوانیا، آقای ..." / یه شعر بذارم روی وبلاگ "باران" / نقد ترانه های آلبوم "ساعت فراموشی" رضا یزدانی / سندروم مرغ همسایه غاز ه(خرس طلایی. خروس طلایی. هونگ طلایی و امثالهم :) )/ ... (بعدن اگه چیزی یادم اومد اضافه می کنم. فلن بگید درباره کدوم بنویسم اول بهتر ه؟) 3- داغونی چیز خوبیه ها. یعنی حس داغون بودم خیلی خوبه! اصن حالی میده. ولی لطفن آخر این مطلب مزخرف لبخند بزنید :-) - هستی؟ - چته؟ اه. بذار کپه مرگم رو بذارم. - خب نمیشه. کابوس دیدم. - ای بابا. تو هیچیت به آدمیزاد نرفته. ساعت چنده؟ او...ه. ساعت چارو نیم ه. الاغ بگیر بخواب. - ... باشه ... - ای بابا. حالا نرو الاغ. چه مرگته؟ کابوس چرا؟ راسی چن وقت بود کابوس ندیده بودی. الان چه مرگته؟ چی دیدی؟ - خودت که می دونی... - آره. ما که قراره این دریوری رومتن کنیم بذاریم روی وبلاگ. پس خفه شیم درباره اش بهتره. - آره. می دونی دیگه اصولا کسی نمی فهمه چرا این ممکن ه کابوس باشه. - نه والا. عمرن اگه بدونم چرا این کابوس ه. فقط می دونم مث الان مث سگ عرق می کنی. حالا این حس مزخرفت به کلمات صدبار گفتم کار... - خفه شو دیگه... میدونی چن وقت بود کابوسام اینطوری نبود دیگه؟ - آره. یه 10 سالی میشه. - آره. اون موقع تکرار میشد. الان فلن نشده. اصن چرا آخه؟ ببین یه آدم طبیعی - خودت میگی طبیعی. تو از اساس خل وضعی. - آره. حالا خفه شو بذار زرم رو بزنم... یه آدم طبیعی توی یه چنین موقعیت هایی که قرار میگیره باید یکم امید پیدا کنه. یکم زندگی هیجانی تر بشه براش. یکم... چرا نمیذاری امید داشته باشم؟ - هه. امید... با هم حرف زدیم قبلا. الان می خوای استدلال بیارم؟ نه من نمی خوام بیارم. ببین ما با هم به این نتیجه رسیدیم. با هم. بفهم اینو . برای بار صدم. الانم اگه بگی ولت کنم ، میرم. با هم که تعارف نداریم که. همین دیروز که تنها بودیم با هم من بهت گفتم بهترین راه خودکشی ه؟ نه، من گفتم؟ خود الاغت داشتی بهش فکر می کردی. وقتی می بینی هر غلطی می کنی نمی تونی هیچ چیزی رو تغییر بدی... - اوهوم. چرا اینقدر زندگی مزخرفه؟ - واقعیت پسرم، واقعیت. ببین 2 قسمت ه این. یه جاییش واقعیت تو ه که مزخرف ه. نیاز نیس درباره اش حرف بزنیم. چون میدونیم چقدر... یه ور دیگه اش هم مربوط به تو ه. خودت اینطوری می خوایش. - خسته ام. بریم بخوابیم؟ - [سکوت] - دلم تنگ ه. برای هیچ کس. برای خودم. خسته شدم مرد! خسته شدم. یه روز یه جایی سینه رو می دادیم جلو میگفتیم میشه جهانو تغییر داد. اما حالا چی؟ هه. وقتی سفیدی امید توی یکی مث من رو روشن می کنه سیاهی واقعیت، سیاهیِ عدم، سیاهی تنهایی بدجوری بیدار میشه. بدجوری بیدار میشه... =========== پ.ن : 1 – این نوشته مربوط بود به حدود هفت ماه پیش 2 – به چیزای مختلفی فکر می کنم. وبلاگ جدید زدم که قراره توش یه زمینه کاری دیگه رو تجربه کنم که شبیه چیزی نیست که تا الان کار کردم. یک مقدار متفاوت خواهد بود. الان هم دو تا پست داره تا تم کار دستتون بیاد. یه سر بزنید بهش. بدک نیست! 3 – وبلاگ چرخ و فلک بازگشایی شد! شطحیات شبانه به طور موقت به فنا رفته! بادبادک کلن تبدیل شده وبلاگ شخصی و دیگه شعری در کار نیست توش! شبزادگان دستی از بهشت کلن به فناست و صاحبش بی حوصله است! فرمانراویی، خانه بر دوش هم خانه بر دوش شده دیگه آپ نمیشه! ناخوانده که از بچه های دبیرستان بود مخاطب خاص داره بدجور(از اون جور هایی که باعث میشه نظر ندی)! هولهولکی هم گویا دوره گذار طی می کنه و هولهولکی گاهی یه چیزی مینویسه و خیلی اوغات هم نه! کفتر باز شمالی مون... نه چیز ببخشید. پرنده باز شمالی آورین داره. هی داره شعرای خوب ترجمه می کنه اونم خوب و هی میذاره وبلاگ و فیسبوک. راستی به علیرضا روشن هم سر بزنید توی پلاس. به جای گودر تو پلاس می نویسه. راستی وبلاگ حسام چرا توی لینکام نیست؟! یادم باشه اضافه کنم! کمن کسایی که بگم سرشون به تنشون می ارزه یکیشون صاب-وبلاگ دفتر مشق ه. 4 – تو سیاست خارجی الگوی ما پوتین ه. چون خیلی خوب و براق وا میستیم رو ملت! حالا چه ربطی به من داره؟ هیچی خواستم بپرسم کوچه ی تنگ در بیت معروفِ "کوچه تنگ ه؟ - بله / عروس قشنگ ه؟ - بله" آیا ارتباطی با آقایی هرمز نام داره یا نه؟
وقتی دوباره رفته دلت در به در شده
وقتی دلت گرفته به قد جنوب شهر
وقتی تمام خاطره ها، پر به پر شده
وقتی به جای شعر، سیگار می دمی
پیکان قراضه از من و تو شعر تر شده
وقتی طرف که خوب دارو شناس بود
با قرص، مرد پست مدرنِ کمر شده
وقتی که ملت از جریان روان پول
در رفته زیر میز رئیس و دمر شده
...
کاری نکن، تخت بخواب، بیخیال، مرد
بعد از مصدق این همه کاخ کپر شده
مانده درست در وسط گلوی شعر
روشن کن این سکوت شب مستمر شده
روشن بمیر.
روشن بمان
مرد
باش
| تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد. |
